سلام
روزی مردی خواب دید به عالم فرشتگان رفته است. در هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که مشغول باز کردن چیزهایی هستند که با پیک از زمین می آیند. او جلو رفت و پرسید: شما دارید چه کار می کنید؟ یکی از فرشته ها گفت: این جا بخش دریافت است. این جا ما دعاها و تقاضاهای مردم از خدا را دریافت می کنیم. مرد کمی جلوتر رفت و دوباره دسته بزرگی از فرشتگان را دید که چیز هایی را بسته بندی و به پیک ها تحویل می دهند. او پرسید:شما دارید چه کار می کنید؟ یکی از فرشتگان گفت: این جا بخش ارسال است. ما چیزهایی که مردم تقاضا کرده اند برای آن ها می فرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و فرشته تنهایی را دید که بیکار نشسته. او پرسید: چرا شما بیکارید؟ فرشته گفت: کار من این است که تشکرهای مردم را پس بگیرم. وقتی چیزهایی که مردم نیاز داشتند به آن ها رسیده، باید خدا را شکر کنند. ولی افراد معدودی این کار را می کنند. مرد پرسید: مردم چگونه باید خدا را شکر کنند؟ فرشته جواب داد: خیلی ساده، فقط کافیست بگویند خدایا شکر !
نوشته شده توسط سید امید محرم پور در شنبه 24 فروردین1387 ساعت 2:44 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من همان غریب عاشقم
سینه چاک و ساکت و صبور
بی تکلف و رها
در خراب دشتهای دور
در پی تو می دوم
یک سبد ترانه چیده ام برای تو
یک سبد ستاره
کوزه ای پر آب
دسته ای گل از نگاه آفتاب
فهرست اصلی
دوستان
رویای صدا...سعيد پور محمودي
نشانی
آنجا تهران است - رادیو جوان ..
غزل ناب جوانــــی
نگاتیو
بهترین لحظه
یه زن
نوشته های پیشین
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
طراح قالب
POWERED BY