X
تبلیغات
پیا مک




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


پیا مک

زندگی دقیقا همان چیزی را به ما می دهد که از آن انتظار داریم, نه بیشتر, نه کمتر

امروز دیدمش دوباره با همون رفتار های ساده و زیبای نشات گرفته از تربیت ایرونی امریکایی. آره اون بزرگ شده امریکاس.با مادرشون بودن بعد سلام و احوال پرسی با تکون دادن دست به علامت بای بای از من جدا شدن. احساس کردم چشماشون از زیر اون عینک خیلی نگران و مضطرب بودن نمی دونم چرا اما به خودم گفتم چرا نمی خواد برگرده ... اونجا با یه سری رفتارایی بزرگ شده که نمی تونه تو ایران انجامشون بده به هر حال خیلی وقت بود که تو امریکا زندگی می کرده به گفته خودش از دوران دبستان ایران نبوده و حالا بعد این همه سال... من همینطور تا عصر تو همین فکرا بودم اما آخرشم متوجه نشدم چرا اینقدر نگران و دلواپس بود. 

نزدیکای غروب بود تو یکی از میدونای شهر منتظر تاکسی بودم که اصلا گیرم نمی اومد آخه از اون وقتی که بنزین سهمیه بندی شده راننده های محترم مسیر ها رو کامل نمی رن تا یه جایی میبرن بعد باید بابت بقیه راه یه کرایه مجدد هم در نظر بگیریم تا بتونیم به مقصد برسیم حالا من منتظر تاکسی بودم که یهو دیدم یه پراید با آرم آژانس اومد و یه نفر از عقب پنجره ماشین رو باز کرد و گفت سلام کجا می رین شما. جا خوردم خودشون بودن سوار شدم نه به خاطر نبود تاکسی انگار یه حسی به من می گفت سوار شو خیلی مغشوش و ناراحت به نظر می رسید من نپرسیدم اما خیلی دوست داشتم بدونم تا اینکه با یه بغضی گفت دارم امشب می رم اونقدر ناراحت بود که من اصلا باورم نمی شد یه روز اینطوری ببینمش.همیشه اونقدر با نشاط بود که آدم با دیدنش انرژی می گرفت.

خیلی اینجا رو دوست دارم دوست دارم همین جا برم دانشگاه من تو اون دانشگاها اصلا نمی تونم راحت باشم اما چون دیپلمم رو امریکا گرفتم نمی تونم اینجا کنکور بدم. مدتی که ایران بودم تو یه موسسه زبان تدریس می کردم اما اونقدر رفتارشون با من ناجور بود که نتونستم دووم بیارم. ... و خیلی حرفای دیگه که احساس می کنم شما عزیزان بهتر بتونین حدس بزنین. تنها چیزی که تو اون لحظه ها به ذهنم می رسید این بود که بتونم یه یادگاری به عنوان دوست ایرانی به ایشون تقدیم کنم اما من که آمادگی نداشتم به ذهنم رسید که آدرس اینترنتی شبکه رادیویی جوان رو براشون بنویسم گفتم که اونجا اینترنت پر سرعت دارین راحت می شه صدا رو گوش کنین. خیلی خوشحال شد آدرس وبلاگمم ضمیمه کردم به عنوان تحفه تقدیمشون کردم .

هرگز فکر نمی کردم یه جوون هم نسل خودم که اون همه سال تو یه کشوری زندگی کرده که اونجا رو مثل کشور خودش می دونه بتونه این همه وابسته ایران عزیز بشه کم کم به مقصد رسیدم هوا خیلی گرم بود با یه احساس غریبی ازشون خداحافظی کردم .

اون خوش بین بود و من این پستم رو تقدیمش می کنم به خاطر ایرونی بودنش

ضمنا از سرکار خانم الهه آرانیان در همکاری با حقیر در این پست بی نهایت ممنونم.

دوستتان دارم ... 

نوشته شده در شنبه 23 تیر1386ساعت 8:23 بعد از ظهر توسط سید امید محرم پور| |

دوستان عزیزم سلام

همه میدونیم که چقدر حضرت رسول (ص) فاطمه رو دوست داشت .این قطعه شعر که روز نهم تیر ماه با گویندگی استاد مهران دوستی در ا نتهای برنامه ی  نشانی اجرا شد رو تقدیم می کنم به همه مادر های گل ایران  ...

حالا که آمده ای گریه نمی کنم
حالا که آمده ای کیفت را باز کن
دستمالی به من بده , نرو
حالا که آمده ای دیگر نه شاعرم نه عاشق
تو رو خدا رادیو را خاموش نکن پنجره را نبند تا دلم نگیرد, نرو
حالا که آمدهای در این گرمای هوا
به کارون سلام برسان به بلم ران سلام برسان,
به آن چوپان سلام برسان ,نرو
حالا که آمده ای از این چمدان ها چقدر می ترسم
اصلا از چمدان بدم می آید, چمدان یعنی دوری ,نرو
حالا که آمده ای دلم برای این ماه و این ستاره می سوزد,

نرو ...

دوستتان دارم ...

 

نوشته شده در پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 1:57 بعد از ظهر توسط سید امید محرم پور| |

۳۴ بار الله اکبر ۳۳ بار الحمد الله ۳۳ بار سبحان الله

این کلمات هدیه مردی بزرگ به دخترش بودند و هدیه های دختری بزرگوار به ما.

دختری که همه چیز را با همه کس تقسیم می کرد. این بار هم به ما نیازمندان کلمه بخشید ولی ما در

طول سال ها به کل یادمان رفت که این کلمات از کجا آمده بودند.

حالا  هم  آنها همین جور هستند مثل اشیای اتاق که به بودن همیشگی شان عادت می کنیم . ما آن

شبی را  که زن خسته از دستاس مدام گندم ها. خا کی از رفت و روب هر روزه رفت پیش پدر  تا خدمت

کاری تقاضا کند فراموش کرده ایم. وقتی هم برگشت پیش شوهر. کنیزی همراهش نبود فقط کلمه  آورد

و عدد. بعد کلمات و ارقام را که - هدیه عزیز پدر بودند - به ما بخشید مثل گردنبندش  که پیشتر به اسیر

و غریبی بخشیده بود. این کلمات که حالا ما فقط از سر عادت تکرارشان می کنیم. کلمات جادویی توانا

یی و قدرتند. این ذکرها دست هایی اضافه اند.شانه هایی همراه. کمک کارانی که وقت های درماندگی

به کمک می آیند. ولی ما الان فقط به آنها عادت کرده ایم و به حضورشان فکر نمی کنیم. چیده ایمشان

گوشه اتاق مثل تزییناتی ناکار آمد که فقط باید باشند.

تسبیح حضرت زهرا متعلق به داستانی در گذشته های دور نیست هدیه هر نماز است.

                                                                              همین الان همین حالا

 

دوستتان دارم ...

نوشته شده در چهارشنبه 6 تیر1386ساعت 6:58 بعد از ظهر توسط سید امید محرم پور| |

بسم ا...

دوستان عزیز باور کنید ذهن وافکار ما قدرتی دارند ما فوق تصورمان و با یک برنامه مناسب و عمل به آن ...

 

اگر می خواهی رویاهایت

                         به حقیقت بپیوندد

                                                   برخیز

از فاصله بین رویاهایت و حقیقت

                                                   نترس

اگر می توانی چیزی را تصور کنی

پس می توانی آن را بدست آوری.

 

دوستتان دارم...

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه 2 تیر1386ساعت 12:10 بعد از ظهر توسط سید امید محرم پور| |


Design By : Night Skin