تبليغاتX
پیا مک


پیا مک

زندگی دقیقا همان چیزی را به ما می دهد که از آن انتظار داریم, نه بیشتر, نه کمتر

 

 

امروز شاهد حوادث زیادی بودم که تا عمر دارم نمی تونم فراموششون کنم

 

اتفاق دیگه ای که نمی تونم پنهونش کنم زخمی شدن عزیزی بود که قلبم

 

رو به درد آورد ... عزیزی که همیشه برام حکم یه برادر رو داره عزیزی که ازش

 

خیلی چیزا تو زندگیم آموختم ...

 

چیزی که داره آزارم می ده اینه که نمی دونم به چه جرمی ...؟

نوشته شده در سه شنبه 2 تیر1388ساعت 0:23 قبل از ظهر توسط سید امید محرم پور| |

 

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه ی لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او

پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خارم کرده ای

بر سلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

ون در این بازی شکستم داده ای

نشعه ی عشقش به جامم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق  دلخونم مکن

من که مجنونم  تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه    دیگر نیستم

این تو و لیلای تو    من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره ی صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یاربت

غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطئن بودم به من سر می زنی

در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خارت کرده بود

درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم

 

نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 1:8 بعد از ظهر توسط سید امید محرم پور| |

 

 

 

همیشه تو زندگی یه لحظه هایی هست که دلامون بد جوری می شکنه

 

 

زندگی زمانی زیباست که زیبا زندگی کردن را آموخته باشیم

 

 

دعام کنین ...

نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت 6:39 بعد از ظهر توسط سید امید محرم پور| |

 

این پست تقدیم به سنگ صبوری که صمیمانه براش آرزوی موفقیت و بهروزی می کنم ...

 

منو مهربون نگاه کن

تا نلرزه دل و دستم

اسم تازمو صدا کن   تو بگو که من کی هستم 

منو مهربون نگاه کن

تا نیفتم از سرودن

بهترین فصل کتابه

صفحه های با تو بودن

ای غزل از تو رسیده

ای ترانه از تو جاری

مرحم عزیز و ناب همه زخمای کاری

پا بزار تو شب چشمام

با تو تازه می شه حرفام

این تویی که مثل آیینه

منو یاد من می یاری

توی این چله ی سرما

تو شدی شروع فردا

توی یخ بستگی باغ    صدای پای بهاری

من یه سوزن بان پیرم

که دیگه جون نمی گیرم

تو مثه خاطره های    سوت آخرین قطاری

نوشته شده در جمعه 30 اسفند1387ساعت 5:8 قبل از ظهر توسط سید امید محرم پور| |

 

 

نزدیکای سال نو که می شه شروع می کنیم به خونه تکونی

 

کاش می شد به دلامون یه نگاه کنیم .. خونه دل ..

 

به نظرت خونه تکونی می خواد ..؟

نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 3:33 بعد از ظهر توسط سید امید محرم پور| |

 

تقدیم به تمام کسانی که معنای ناب عشق را زندگی می کنند ...

 

نامه ای در جیبم

 

وگلی در مشتم پنهان است

 

غصه ای دارم با نی لبکی . . .

 

سر کوهی گر نیست

 

        ته چاهی بدهید

 

        تا برای دل خود بنوازم . . .

 

        عشق ٫ جایش تنگ است

 

نوشته شده در چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 10:42 قبل از ظهر توسط سید امید محرم پور| |

 

متن زير نظر يكي از خواننده هاي پيامك بود كه دقيقا نوشته شده ...

 

چرا این بار با این سوال آپ کردید همه فکر کردن عاشق شدید

 

اين نظر خيلي از شما ها بود ... چرا اينطوري فكر مي كنين ...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 5:37 قبل از ظهر توسط سید امید محرم پور| |


Design By : Night Skin